mamaninia

سیسمونی

عزیزکم  با مامان شهره رفتیم قشم برات 1عالمه لباسای خوشمل و کالسکه و کریر و تخت و پارک و... خریدم  هر شب از خریدامون عکس میگرفتم و برای حمیدرضا میفرستادم اونم کلی ذوق میکرد😊 کلی هم بهمون خوش گذشت اما شب آخر دیگه دلم برای بابا حمید 1ذره  شده بود جوری که باهاش حرف زدم اشکم دراومد😢 موقع برگشت تو فرودگاه داشتن برامون 100کیلو اضافه بار میزدن که یهو همسر یکی از دوستامو با لباس فرم فرودگاه دیدم و لطف کرد با پارتی بازی ردمون کرد و هیچی اضافه نخوردیم اینم از شانس و خوش قدمیه دختر تو دلم💟💟 ...
2 خرداد 1394

نامگذاری👼

الان چند روزه که فهمیدیم دخملی و سخت مشغوله انتخاب اسمیم توی 1کاغذ اسمایی که خودم دوست دارم و حمیدرضا دوست داره و اونایی که هردومون خوشمون میاد و جدا جدا تو 3تا ستون نوشتم و بعد از کلی تحقیق درباره  معنی های مختلف فارسی و بین المللی و تاریخچه و سابقه اسم و اینکه چه انسانهای معروفی اون اسم و داشتن رسیدیم به نام زیبای ❤تارا❤ تارای خوشگلم با معنی فارسی ستاره و معنی بین المللی ملکه ی دریاها و معنی خانوادگیه ملکه ی زندگیه ما خوشدمدی😘 من و پدرت امیدواریم از اسمت خوشت بیاد و به انتخابمون افتخار کنی عزیزکم. ...
15 بهمن 1393

غربالگری و جنسیت

دیروز رفتیم برای غربالگری 3ماهه اول کلی گشتم تا جایی رو پیدا کنم که هم معتبر باشه و هم جنسیت و بهمون بگه و هم سی دی بهمون بده و از همه مهمتر اینکه اجازه بدن این پدر خوشحال هم بیاد و نینیشو ببینه چه کم توقعم من شب قبلش تا صبح فقط 1ساعت تونستم بخوابم انقدر که هیجان و شوق و ذوق دیدنتو فهمیدن جنسیتتو داشتم عزیزم  ساعت 6 بیدار شدم و کتری و گذاشتم و رفتم آماده شدم (بهم گفته بودن صبحانه بخور بعد بیا) حمیدرضا رو بیدار کردم و رفتیم سونوگرافی دکتر شاکری توی بیمارستان پاستور نو فک میکردم نهایتا دیگه نفر سوم چهارم باشیم ساعت 7:30 رسیدیم اونجا میتونم بگم تمام صندلیهای سالنش که حدودا 30 تایی میشد پر بود!!!!!!!!!!!!!!!! 1کاغذ د...
10 بهمن 1393

صدای قلب

امروز رفتیم سونوگرافی که صدای قلبتو بشنویم عزیزکم از 6صبح بیدار شدم انقدر هیجان داشتم ساعت 9وقت داشتیم رفتیم و تا 11:30 منتظر موندیم تا نوبتمون شد دل تو دل من و بابا جونت نبود . منشی منو برد تو همه ش نگران بودم حمیدرضا رو راه نده البته تلفنی پرسیده بودم تا اینکه به دکتر گفتم و اونم از منشی خواست که صداش کنه. دکتر که شروع کرد اصلا توقع نداشتم تو اون سایز ببینمت آخه دفعه قبلی فقط 1نقطه بودی عشقم 1دفعه دیدم 1نی نی خوشمل تو صفحه ی مانیتوره هنوز محو بزرگ شدنت بودم که یهو حمیدرضا گفت اون که میزنه قلبشه؟یهو توجهم جلب شد عزیزم تند تند میزد دکتر گفت آره گفتم صداش؟؟؟ گفت نمیشه بزاریم برای نی نی ضرر داره!!!  بعد حمید...
18 دی 1393

اولین عکس

تمشک خوشمزه ی مامان و بابا دیشب برای اولین بار رفتیم دکتر گفت تاریخ تولدت 19 مرداد 94 و برای اولین بار سونوگرافی انجام دادم و اولین عکس خوشملتو دیدیم عزیزترینم انقدر کوچولو بودییییییی اندازه ی 5میلیمتر ...
30 آذر 1393

تمشک

عزیزکم این هفته اندازه ی تمشکی امروز بابات دستشو گذاشت روی دلم و گفت که نبضتو احساس کرده   میگفت انگار دستمو گرفته بود عزییییییییییییییییزم خیلی ذوق داره واسه دیدنت ...
28 آذر 1393

سورپرایز مامان مهشید

عزیزترینم دیروز با بابا رفتیم خونه ی مامان مهشید تا خبر اومدن تو رو بهشون بدیم عمه رویا و عمو امیر هم قرار بود بیان. صبح رفتم سمرقند و برای سورپرایز امروزمون 1جعبه قشنگ و 1جفت پاپوش نوزادیه خوشمل با 1دونه آبنبات عصایی رنگی خریدم بعدش رفتیم قنادی بی بی و شیرینی خریدیم با کلی آجیل و پسته و آلبالو خشکه که البته هوس تو بودن بعدش رفتیم خونه مامان مهشید و یکم بعد عمه رویا هم اومد و باباتم رفت دوربین و تنظیم کرد که مثلا عکس بگیره همه که نشستن من و بابا رفتیم کادومونو آوردیم و دادیم به مامان مهشید و گفتم روزتون مبارک طفلیا هاج و واج مونده بودن منم گفتم روز جهانی مادر دیگه کادورو باز کردن و پاپوش و دیدن کلی گفتن وااااااا...
22 آذر 1393

عدس مامان

عزیزدلم امروز وارد هفته ی 6 شدیم کنجد مامان امروز اندازه ی 1عدس شده امروز میخوایم بریم خونه مامان مهشید و به اونا خبر بدیم که تو اومدی تو دل مامان  عزیز دلم  وقتی برگشتیم برات مینویسم. الان 2/3روزه که باتهوع از خواب بیدار میشم راستی خیلیم سحرخیزی عدس مامان آخه منکه هروز  تا 12 ظهر میخوابیدم الان 8صبح بیدارم ...
18 آذر 1393

کنجد

  امروز رفتم بارداری هفته به هفته توی نی نی سایتو خوندم هر هفته در مورد تغییرات نی نی و مامان و اینکه چه کارایی بکنم بهتره مینویسه ما الان تو هفته ی پنجم هستیم عزیززززززززم خیلی جالب بود قبلنم میدیدمش اما به خودم قول داده بودم تا نیومدی تو دلم نخونم که برام هیجان و تازگی داشته باشه   نوشته بود تو الان اندازه ی 1کنجدی واسه همینم این هفته میخوام کنجد مامان صدات کنم خیلی دوست دارم عزیزم.امروز رفتم یکم پیاده روی.   حالتای امروزم این مدلیه که یهو دلم درد میگیره کمتر از 1دقیقه و بعد تموم میشه مثلا هر دوساعت 1بار عزیزم داری خودتو بهم نشون میدی کنجدم ...
13 آذر 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به mamaninia می باشد