سورپرایز مامان مهشید
عزیزترینم دیروز با بابا رفتیم خونه ی مامان مهشید تا خبر اومدن تو رو بهشون بدیم عمه رویا و عمو امیر هم قرار بود بیان.
صبح رفتم سمرقند و برای سورپرایز امروزمون 1جعبه قشنگ و 1جفت پاپوش نوزادیه خوشمل با 1دونه آبنبات عصایی رنگی خریدم بعدش رفتیم قنادی بی بی و شیرینی خریدیم با کلی آجیل و پسته و آلبالو خشکه که البته هوس تو بودن

بعدش رفتیم خونه مامان مهشید و یکم بعد عمه رویا هم اومد و باباتم رفت دوربین و تنظیم کرد که مثلا عکس بگیره همه که نشستن من و بابا رفتیم کادومونو آوردیم و دادیم به مامان مهشید و گفتم روزتون مبارک طفلیا هاج و واج مونده بودن منم گفتم روز جهانی مادر دیگه

کادورو باز کردن و پاپوش و دیدن کلی گفتن وااااااای چقد قشنگه دستتون درد نکنه
اما هیچکس نگفت خب حالا چرا پاپووووش آوردین برای مامان
منم که دیگه نمیتونستم صبر کنم گفتم دارید مامان بزرگ میشید
1ثانیه همه ساکت شدن و یهو همه جیغ زدن و گریه میکردن از خوشحالی عزیزم
بعدشم بابا گفت دوربین و گذاشته رو فیلمبرداری

سورپرایز مامان مهشید
