سیسمونی
عزیزکم
با مامان شهره رفتیم قشم برات 1عالمه لباسای خوشمل و کالسکه و کریر
و تخت و پارک و... خریدم
هر شب از خریدامون عکس میگرفتم و برای حمیدرضا میفرستادم اونم کلی
ذوق میکرد😊
کلی هم بهمون خوش گذشت اما شب آخر دیگه دلم برای بابا حمید 1ذره
شده بود جوری که باهاش حرف زدم اشکم دراومد😢
موقع برگشت تو فرودگاه داشتن برامون 100کیلو اضافه بار میزدن که
یهو همسر یکی از دوستامو با لباس فرم فرودگاه دیدم و لطف کرد با
پارتی بازی ردمون کرد و هیچی اضافه نخوردیم
اینم از شانس و خوش قدمیه دختر تو دلم💟💟
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

سیسمونی 
