صدای قلب
امروز رفتیم سونوگرافی که صدای قلبتو بشنویم عزیزکم
از 6صبح بیدار شدم انقدر هیجان داشتم ساعت 9وقت داشتیم رفتیم و تا 11:30 منتظر موندیم تا نوبتمون شد دل تو دل من و بابا جونت نبود .
منشی منو برد تو همه ش نگران بودم حمیدرضا رو راه نده البته تلفنی پرسیده بودم تا اینکه به دکتر گفتم و اونم از منشی خواست که صداش کنه. دکتر که شروع کرد اصلا توقع نداشتم تو اون سایز ببینمت آخه دفعه قبلی فقط 1نقطه بودی عشقم
1دفعه دیدم 1نی نی خوشمل تو صفحه ی مانیتوره هنوز محو بزرگ شدنت بودم که یهو حمیدرضا گفت اون که میزنه قلبشه؟یهو توجهم جلب شد عزیزم تند تند میزد دکتر گفت آره
گفتم صداش؟؟؟ گفت نمیشه بزاریم برای نی نی ضرر داره!!! 

بعد حمیدرضا که هنوز فک میکرد شاید دوقلو باشی از دکتر پرسید کی معلوم میشه که دوقلو هست یا نه؟ دکترم 1نگاه بهش کرد و گفت داری میبینی دیگه یه دونه س
خلاصه اینکه ما اندر آرزوی شنیدن صدای قلب کوچلومون موندیم اون روز هم

صدای قلب
