mamaninia

آتلیه

1394/4/28 19:05
نویسنده : مامان
115 بازدید
اشتراک گذاری

امروز وقت آتلیه بارداری داشتیم

دیشب اصلا شب خوبی نبود کلی حرص خوردم و اذیت شدم حتما تو هم با من غصه خوردی عزیزم تمام شب بغض داشتم و قورتش میدادم

بگذریم امروز روز مهمی بود صبح از خواب بیدار شدم موهامو دوباره سشوار کشیدم آرایش کردم بابا حمیدم بیدار کردم رفت دوش گرفت و آماده شد

لباس و وسایلمون برداشتیم و رفتیم آتلیه.

شروع کردیم به لباس عوض کردن و عکس گرفتن خیلی خوش گذشت 1ساعتی گذشت و من دیدم دیگه نمیتونم روی پاهام وایسم سرم گیج میرفت و چشمم سیاهی میرفت گفتم دیگه نمیتونم و حمیدرضا کمکم کرد رفتم نشستم رو کاناپه دیدم فایده نداره نمیتونم بشینم همونجا دراز کشیدم

خانوم عکاس رفت برام چای و بیسکوییت آورد خوردم نیم ساعتی دراز کشیدم بعد دوباره بلند شدم و ادامه عکسا رو گرفتیم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به mamaninia می باشد