سونوگرافی توسط حمیدرضا
امروز وقت دکتر داشتیم طبق معمول 2هفته یکبار برای چکاپ
همیشه قبل از اینکه نوبتم بشه ماما صدام میکرد و صدای قلب و وزنمو فشارمو چک میکرد تا بعد که میرفتم برای ویزیت پیش دکتر.
اینبار صدا نکردن رفتم پرسیدم گفتن خود دکتر چک میکنه.
خلاصه نوبتمون شد و با حمیدرضا رفتیم تو با دکتر کلی حرف زدیم و خوابیدم که با معاینه شکم بهمون بگه که سفالیک شدی و سرت پایین اومده یا نه که گفت ظاهرا پایینه بعد که دید من خیلی میپرسم گفت میخوای 1دقیقه سونو کنم ببینیم؟ منم از خدا خواسته گفتم آره
خلاصه رفتیم تو همون اتاق که قبلا ماماها بودن و اینبار هیچکس نبود حتی چراغش خاموش بود و دراز کشیدم 30ثانیه هم نشد سریع نگاه کرد و گفت هنوز بریچ و چون سرش شلوغ بود خداحافظی کرد و رفت
من موندم و بابا حمید و 1دستگاه سونوگرافی روشن

اولش اومدم بلند بشم ولی بعد کودک درونم مانعم شد و خوابیدم
خلاصه حمیدرضا پد سونوگرافی گذاشت رو شکمم و دنبالت میگشت یهو به ذهنم رسید فیلم بگیرم
گوشیشو گرفتم اون سونو میکرد و با دیدن هر نقطه از بدنت کلی ذوق میکرد و من فیلم میگرفتم کلی تفریح کردیم و بهمون خوش گذشت و دیگه غصه نچرخیدنت کلا از یادمون رفت

سونوگرافی توسط حمیدرضا 
