خوش اومدی
سلام نی نی عزیزم به زندگی ما خوشومدی
دیروز صبح ساعت 7:30 بابا رو بدرقه کردم رفت سر کار و تا درو قفل کردم بدو بدو رفتم بی بی چک برداشتمو تست کردم 5/6 ثانیه ی اول دیدم خطی ظاهر نشد و با خودم گفتم حتما زوده و نی نی ما بعدا میاد
اما به 1دقیقه نرسید که دیدم ببببببببببببلهههههههههههههه انگار داره 1خط دیگه ظاهر میشه هنوز مطمئن نشده بودم که اشکام سرازیر شد
خیلییییییییییی خوشحال شدم آخه خدا ما رو خیلی منتظر نذاشت و تا تورو خواستیم بهمون داد خیلی از دوستای نی نی سایتی و غیره بودن که ماه ها و سالها منتظر بودن
همونجوری که اشکامو پاک میکردم که مطمئن بشم از رنگ بی بی چک تمام دوستام میومدن تو ذهنم و براشون دعا میکردم وسطشم همش میگفتم خدایا شکرت خدایا شکرت هنوز باورم نشده بود.

سریع رفتم 1مارک دیگه که داشتم و آوردم و امتحان کردم این یکی سریع پر رنگ شد از قبلیم پر رنگتر دیگه کم کم داشتم مطمئن میشدم که بلهههههه 1نی نی خوشمل تو دلم خونه کرده 
خیلی زود رفتم آزمایشگاه و آزمایش دادم . بعدش کلاس زبان داشتم کلاسم و رفتم و برگشتم خونه تا ساعت 17:30 که جواب آزمایش حاضر میشد، کلی برنامه ریزی کردم واسه سورپرایزی که از قبل واسه بابات در نظر گرفته بودم
زنگ زدم به خاله صبا و باهاش هماهنگ کردم که میخوام بگم با اونا میریم بیرون که دیگه اصلا شک نکنه اونم قبول کرد. به بابا هم زنگ زدم و گفتم میخوایم بریم تئاتر اون بنده خدا هم با اینکه خیلی خسته بود و تا 8شبم سر کار بود اون شب گفت باشه بریم 
هماهنگیا که تموم شد رفتم جواب و گرفتم واااااااااای نیم ساعت زودتر رسیدم آزمایشگاه انقد هیجان داشتم قلبم تند تند میزد
تو راه همش یادت میافتادم و تو دلم میخندیدم 
تا اینکه ساعت 17:30 جوابو گرفتم دیدم + بابتای 354 انقدرخوشحاااااااااال بودم که انگار رو ابرا بودم 
تندی رفتم کافه ویونا تو مجتمع کوروش و 1میز خوب اجاره کردم وجواب آزمایشو دادم بهشون که وقتی با بابات رفتیم اونجا بزارن لای منو و برامون بیارن
بعدشم رفتم خونه. حمیدرضا ساعت 20 اومد و رفت دوش گرفت و یکم غرغر کرد واسه اینکه خسته بود و منم حاضر شدم و رفتیم رسیدیم اونجا الکی گوشی و گرفتم دستم که مثلا زنگ زدم به خاله صبا و قطع کردم گفتم صبا میگه ما نزدیکیم بشینید کافه ویونا و برای ماهم دوتا سالاد سزار سفارش بدین الان میرسیم
خلاصه عزیزم تا نشستیم منم گوشیمو دراوردم که فیلم بگیرم بابات منو رو برداشت و جواب آزمایشو دید گفت اااااااااااا این چیه؟ منم داشتم فیلم میگرفتم. گفت مثل اینکه یکی اینو اینجا جا گذاشته گفتم نه عزیزم جواب آزمایشمه بهت زده نگام کرد و گفت جواب آزمایشه چی؟؟؟؟ گفتم عزیزم داری بابا میشی
با صدای آروم و گرفته گفت شوخی میکنی!!!!!!!! گفتم آره شوخی میکنم
گفت راس میگیییییییی؟؟؟؟
کـــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بیا ببوسمت در همون حال فیلم گرفتن رفتم جلو و بوسش کردم. چشاش پر از اشک شده بود همش میگفت شوخــــــــــــــی میکنی!!!!!!!!!!!!!
بعدشم که باورش شد و خدارو شکر کرد و همه ی داستان و از صبح تا اون لحظه براش تعریف کردم خیلی خوشحال بود منم اذیتش میکردم میگفتم قیافت شبیه باباها شده
بهش گفتم چه احساسی داری؟ گفت خیلی خوشحالم داریم خانواده میشیم بابا میشم.
بعدشم رفتیم شیرینی خریدیم و رفتیم خونه ی مامان شهره بی بی چک خوشگلرو گذاشتم تو جعبه و رفتیم اونجا هنوز ننشسته بودیم که به مامان گفتم بیاین بشینین اینجا و جعبه رو دراوردم گفتم بفرمایید گفت این چیه؟ دستتون درد نکنه به چه مناسبت؟ گفتم روز جهانی مادر دیگه
گفت مرسی عزیزم بعد دوتامونو بوسید و کادوشو باز کرد و جیغ و گریه و شادیییییییی برای اینکه خدا تو رو به ما داده عزیزم
راستی این دایی کوچیکتم بغلم کرد و گریه میکرد از خوشحالی

خوش اومدی 


